تبليغاتX
شعروکاریکاتورمن

شعروکاریکاتورمن

یالطیف

 

بدون شرح!

 


شنبه بیست و هفتم تیر 1388 |

 

وعده ها...

بازهم وعده های توخالی

آه از شعارهای تکراری

 

«مرهم دردهایتان بامن »

گویش قهرمانان پوشالی

 

نفت میهمان خانه هامان شد!!

میهمان سفره های پراز خالی

 

تیتر روزنامه های هر روز است

پدری  مُرد  از  بدهکاری

 

قیمت نان به قیمت جان شد

خواب رفته ای یا که بیداری!؟

 

تحفه شعارهای رنگارنگ

فقر، اعتیاد ، فساد ، بیکاری

 

آه سرنوشت ما این است

زندگی بین وعده های اقماری

 

و فضا عجیب سنگین است

خسته ام  خسته از حرفهای تکراری

***

(کسری -خرداد ۱۳۸۸)

پاینده باشید.


سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 |

 

فرخنده باد سال نو

 

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

نوروز , جاودانه ترين جشن روزگار

بابهاری ترین آرزوها برایتان

***

یا مقلب القلوب ...

سالهاست که درهنگام تحویل سال برزبانم جاری می شود، برگوشم می نشیند و وجودم را می لرزاند.

اما افسوس در همه این سالها نه قلبم منقلب گردید و نه حالم بهترین.

پاینده باشید.


دوشنبه سوم فروردین 1388 |

 

من ، بهمن ، پدر و يك بار براي هميشه


پدر دوبار گريست  : اول بار زماني كه شنيد قلب امام خميني (آن پير ومرادش) دچار عارضه اي گرديده است و من هنوز همه آن ايام و بي قراريهاي پدر را با همه كودكي آن دوران در ذهن دارم.
پدر يك فرد معمولي بود يك كاسب بازاري البته خوشنام مثل هزاران هزار ايراني ديگر انقلابي و آتشين و در بحبوحه بهمن 57 دچار شور واشتياق انقلاب.هنوز آن حرارتها و مرارتها را خوب به خاطر دارم. هنوز سر شكسته پدر را كه مانند عمامه يك روحاني باند پيچي كرده بودند در ذهنم  به يادگار مانده است . پدريك انقلابي بود اما يك انقلابي معمولي اما عاشق و شيفته امام و مسلكش.پدر اما مبارز نبود چون دايي و ديگر دوستان ، هرچند كه به زعم وي آنان راه را كج رفته بودند .به اعتقاد او راه رهايي ايران وايراني همان اسلامي بود كه عَلمَش را امام خميني بر دوش مي كشيد.
پدري كه شايد همه شعور سياسي اش به دست نوشته هاي امام ،چند كتاب از دكتر شريعتي و ديگر مبارزان و شب نامه هاي آن دوران بسنده مي شد.
وانقلاب اتفاق افتاد و به همه جا سرك كشيد ؛به همه خانه ها و دلها .قلبهاي زيادي را لرزاند ،فكرهاي زيادي را منقلب و در اندكي نيز بي هيچ تاثير.انقلاب به شهر كوچك ما هم رسيد و به سرانجام نيز.

وروزهاي بعداز انقلاب....
چه شب هايي كه پدر مانند هزاران هزار انقلابي ديگر براي حفظ انقلاب به پاسداري از شهر و ديار به همراه ديگر مردان پر غيرت شهر در كوچه هاي اضطراب، شب را به صبح پيوند مي زدند.و مادر كفش پدر را براي گمراهي دزدان و ضد انقلاب (به زعم خود) در پشت ورودي خانه مي گذاشت! و من همه آن ها را خوب به خاطر دارم وپدر يك فرد معمولي بود نه مبارز.
هنوز بحث هاي پدر با دوستان وفاميل بصورت مبهم در ذهن من است دريك سوي پدر بود وطرفدار امام وحكومت اسلامي و در ديگر سوي؛ دوستان مجاهد ؛كمونيست و غيره ...وچه بحث ها كه نشد و گاه از حد بحث به مشاجره نيز كشيد! و من در گوشه اي نظاره گر خاموش همه آن لحظات و... پدر دو آتشه دوآتشه بود!
وطبيعي بود كه آن روحيه پدر به فرزند نيز سرايت كند و مانيز آنگونه بوديم.و جالب اينكه در بحث هاي به اصطلاح سياسي ! بچگانه مان مانيز ( من و برادر بزرگترم) طرفدار موج انقلابي امام بوديم.
همه آن ايام گذشت ...سريعتر از آن چه در تصور بود.ايام گذشت وگذشت و پدري كه ديگر دوآتشه نبود...

پدر دوبار گريست : دوم بار وقتي شنيد كه به او لفظ ضد انقلابي وكافر داده اند.پدر يك فرد معمولي بود يك كاسب بازاري و البته خوشنام اما ضد انقلاب (به زعم انان) مانند هزاران نفر ديگر.پدر يك ضد انقلابي معمولي بود ...
وكودكي كه ديگر كودك نبود. كودكي كه شيفته اخلاق و زندگي امام منهاي بعضي تندروي ها و از همه مهمتر ساده زيستي اش شده بود .عاشق و شيفته روياهاي انقلاب ، روياهايي كه گاه در حد همان رويا ماندند.

بايد مي گفتم از خود ، بهمن ، پدر و هر آنچه رفته بود.پدري كه سالهاست ديگر نيست ، پدري كه معمولي بود مانند هزاران هزارپدر ايراني  اما خاطراتي كه سالهاست كه همراه من است  .خاطراتي كه معمولي بود معمولي معمولي ؛افسوس. 

***

وقتي كه بغضها به دلت جا نمي شود
يعني كه سنگ صبور پيدا نمي شود

از داغ حادثه هنوز مانده است
زخمي به دل كه هويدا نمي شود

گويي به قامت روز نشسته است
یک شام تيره كه فردا نمي شود

آن روزهاي آتشين بهمن پنجاه و درد
هشتاد و سرد شد و حاشا نمي شود

يعني يكي از ميان مردمان نگفت
آن شور كم شعور كه مسيحا نمي شود

با لاف دين  و گزاف وعده بهشت
هرگز گره اي چونين وا نمي شود!

چشم كدام نانجيب چنين زخم زد
برجان انقلاب كه مداوا نمي شود

درخواب خوش اساطير مانده است
روياي ملتي كه معنا نمي شود

نقشي سراب گونه به باور كشيده است
تاريخ امتي كه مبرا نمي شود

وقتي كه بفضها به دلت جا نمي شود
يعني كه سنگ صبور پيدا نمي شود.

(کسری -بهمن ۱۳۸۷)

***

پاینده باشید.
 


یکشنبه چهارم اسفند 1387 |

 

اما گذشت...

آن لحظه هاي شيرين و پرشتاب ، اما گذشت

آن لحظه هاي ناب ناب ، اما گذشت

 

آن لحظه هاي حماسه ، خون و شرف

آن واژه هاي مانده در كتاب ، اما گذشت

 

آن روزهاي شهادت ، شهيد  ، شهد

آن لحظه هاي سرخ بي نقاب ، اما گذشت

 

آن روزهاي جنگ ، گلوله  و  تفنگ

با چشمهاي خسته ز خواب ، اما گذشت

 

آن لحظه هاي تركش  آن روزهاي مين

همسنگرانِ تكه تكه و مذاب ، اما گذشت

 

آن لاله هاي پاك ، خفته در آغوش خاك

آن چهر ه هاي همچو ماهتاب ، اما گذشت

 

آن روزهاي كمين ، گلبوته هاي يقين

آن سان اسير مردان ناثواب ، اما گذشت

 

آن روزهاي  درد ، آن لحظه هاي داغ

آن بغضهاي مانده در گلوي خشاب ، اما گذشت

 

آن روزهاي شور ، آن لحظه هاي شعور

با صدهزار سوال بي جواب ،اما گذشت

***

(كسري ) ۷/۱۰/۸۷

 

 


شنبه هفتم دی 1387 |

 

شعر سکوت

به امیر عزیز و ناگفته هایش...

دیگر بـرای غزل واژه پا نمی شود

درتنگنای قافیه ها جـا نمی شود

 

شــاید ربــاعی بزداید غــم نـهان

یا یک قصیده ولی پیدا نمی شود

 

یا مثنوی کــه بـه دل آشناتر است

تک بیت گفته های تنها نمی شود

 

یـا چـار پـاره کــه رســاند کــلام را

یا شهسوار دوبیتی، اما نمی شود

 

شـاید سپید اندکی چـاره گر شود

آن نیز گفته ام ولی گویا نمی شود...

 

گـــاهــی  بــــرای گفتن حـــرفهـــا

شعری بسان سکوت معنا نمی شود

 

(کسری)

پاینده باشید.

 


دوشنبه چهارم شهریور 1387 |

 

یادی از دوست

گاه در دنیای وب و اینترنت شاید دلت چندان نگیرد و اگر هم بگیرد آنی ولحظه ایست که بعد دچار

فراموشی و گذر زمان می شود.اما وای از وقتی که دلت بگیرد...

و من دل گرفتنهایم در این مدت ۷ ساله وبلاگ نویسی کم نبود.اما مهمترینشان سفر تلخ و ابدی بعضی

دوستان، بستن پرشین لاگ و تعطیلی تدریجی وبلاگ دوستان دیگرم بود.بطوری که از لیست پیوندهای

دوست داشتنیم شاید تعداد اندکی هنوز طی طریق می کنند و بقولی بلاگر مانده اند.

همیشه از رفتنها دلگیر می شوم ، همیشه.

و همیشه آمدنها موجب شور و نشاطم می شود ، همیشه.

سنگینی و درد وقتی بیشتر می شود که هنوز خاطرات خوب و لطیفی از یک مراودت و دوستی (مجازی)

چند ساله در ذهن و دلت باقی مانده است.

و افسوس چاره ای نداری جز صبر و به انتظار نشستن آمدنی دوباره و استشمام دیگر باره رایحه دل انگیز

دوست .

دوست خوب و هملاگی هنرمندم ،   فریاد  عزیز ؛

جای نوشته ها و حرفهایت ،عجیب خالیست.

پاینده باشی و باشد.

------------------------------------------------

  بعد از زدن این پست در بازدید از وبلاگ دوستان متوجه شدم که باید بازگشت عزیزی دیگر

نرگسی گرامی را نیز نظاره گر شویم.

 


دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 |

 

ته کشیده

دیگر زهرچه شعر و شعور تـه کشیده ام

از رمــــز و رازهـــای عبور تــه کشیده ام

 

دیــــــروز طلایــــه دار لشکـــریـــان صبـح

اینـــک زغیرت و غـــرور تـــــه کشیده ام

 

از من مخواه که میهمان شوم به عشق

از هــــر مکــرر و مـــرور تـــــه کشیده ام

 

در دیــــدگـــان مــــن دیــده ای مجــــوی

از انتـــظار ظهــــــور تــــــه کشیــــده ام

 

کــــو آن لطافت طبع و آن دستهای دعا

از دیـــدگـــان نمــــور تــــــه کشیــده ام

 

عمری بــه راز داری سینه هـای غمین

دیگــــر زسنــگ صبــور تـــه کشیده ام

 

دربــــــاورم ولی پــــــرواز زنـــــده است

مـــــن خسته از حضور تــــه کشیده ام

***

(کسری)

پاینده باشید.


شنبه بیست و دوم تیر 1387 |

 

بدون شرح!

 

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 |

 

...

همواره مناسبت گریز بوده ام اما هیچگاه از واقعه بزرگی چون عید و آیین نیاکان به راحتی نمی گذشتم برای عید امسال هم پستی آماده کرده بودم که البته چندان  هم بهارانه  نبود اما به خواسته عزیزی از ارسالش صرف نظر نمودم البته تذکر این عزیز هم کاملآ به جا بود و در آستانه سال نو و با توجه به پست قبلی شایسته نبود که مجددآ پستی با بارغم و ...  و خاطر دوستان عزیز را مکدر و غمین نمایم .

به هرحال همواره بهترینها را برایتان می خواهم ؛ که بهترینید.

پاینده باشید.


دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 |

 
کسری پیرو

چاره اي نيست........بايد زيست

 

گلستان

سایت شهرفومن

الهام

مهدی مهران

دریم

تن طلایی 2

الیاس-شیرین

جهنم

شراره

قشقرق

صبا

تاج ماه

خداحافظ تاریکی

گل ارکیده

عابد

اين چندتا تابلو

گل آقا

چشمان منتظر

امير1972

سپیده 84

فومني

عادي

كتي كوچولو!

اند مجنون

اديبان2000

صدرا...

هیچستان(نورلند)

اميد طلائي

صحراي رز

سهيل استار

كلنجار

مهدي57

جاده یخی

آفروديت

مهتا

نيما-ق

مرضیه 66

شراره

مجي جون 2

بالا بان

مشخله جان

فریاد

دختر باروني

فرزان

كيمياگر84

چرندیات

جیمز باند

اكبر فومني

میقان

گنجشکی تریاکی!

ترلان

 

مطالب اخير

بدون شرح!

وعده ها...

فرخنده باد سال نو

من ، بهمن ، پدر و يك بار براي هميشه

اما گذشت...

شعر سکوت

یادی از دوست

ته کشیده

بدون شرح!

...

 
 

بوستان ها

وبلاگ من در پرشین لاگ(خدایش بیامرزد)

براي تو آزادي

عليرضا براري

خرابات

سعید کریمی خودمان

تن طلایی ما (سان)

میلاد.پ

پینکی 2

باز هم خرابات!

مولود-ع-ر

پائیزان

پینکی

نرگسی

فرسان

عسل2000

شاپري

مجي جون

دوست داشتني

اميدوار

3 كله پوك

محمد نويري

رودخونه

كيوپيد

عادي

رضي جون

گلابتون خاتون

شيخ بابك

بابكس

جوان ايراني

صهبا

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

Weblog Themes By Pars Theme