به هرحال همواره بهترینها را برایتان می خواهم ؛ که بهترینید.![]()
![]()
پاینده باشید.
ای یــــار کودکــی مـن یــادت بـخیر
آن خنــده هـــای بلنــد وشــادت بــخیـر
این کوچه های قدیمی یاد آور تواند
یـــــاد آور قصــــه درد آور تــــوانـــــد
یــــاد آور رفیقی کـــه پـــدر نداشت
وچشمـــان منتــظـر بـــــه در نــداشـت
نـــه مادری نــه خواهری نـــه عمو
نـــــه دست نوازشی کــــه کشد بــر او
یــک پیرهــن کثیف وکفـشی تنـــگ
شــلــوار پــــــاره ای بـــــدون رنــــگ
یک لقمه نان واندکی پنیراثرنداشت
از روزگار گـرسنگیش کس خبر نداشت
نـان آور خانه؛« پــاهـایش » بـــود
وشبچـراغ خانه ؛« چشمـهایش » بـود
آن سالها را چـــه سخت جـا گذاشت
تــــا عاقبت بـــه جوانیش پـــا گـذاشت
هــرچند که روزگـاراو به تدبیر بود
او بـــی خبـــر امـــا زرسم تقدیر بــــود
یــک صبح زخـــواب نـاز بیـدار شد
از حمـــله دشمـنش خبـــــردار شــــــد
بـــا این خبــر خونش به جوش آمـد
از ایـــن خبـــر دل در خـــــروش آمـــد
درلحظه ای ناگاه تصمیم خود گرفت
عقـــل معـا ش او زین کـــار درشگفت
****
آری ، گــذشـت و گــذشـت و گــذشـت
رزمنده شــد قهــرمــــان ســــرگذشت
نــــام آور جبــهه هـــای جنـــگ شــــد
بـا بودنش عــرصه بــه خصم تنگ شد
دریک شب بهاری که آسمان ستاره کرد
عشقی درون چشمهایش شــراره کــرد
یـــک مــعبـراست و میــن است ومیـــن
بیش از هـــــزار دشمنش بــه کــمــین
آرام آرام بـــــــه مـعـــبر خـــــزیـــــــــد
امـــــا عجیب بــــود هیچ مینــی ندید!
***
دیــگر چـه شد و چه گذشت ، نمـی دانم
بــــرقهــرمـان ســرگذشت ، نمی دانم
وقتــــی کــــه چشــــم گشود هیچ نـــدید
آه ای خــــدای مـــن ، چــه می شنید
او مـــی شنید؛ کــه دگــــر پـــا نـــداشت
حتــــی توان حـــرکتی در جــا نداشت
بغـض رهــــا گشتــه را بـــه گـلو فشرد
داغـی ستــرگ را بـه پهلو سپـرد ...
**
اینک بروی صندلی خویش خفته است
گوشش هنـــوز بـــه در بستـه است
ایــــن ســالها کـــــه گــذشت بـــــراو
بـــــاز هم نــدارد پـــدر ومــادروعمــو
آن بــازوان قــویش ، ضعیف گــشت
آن شانــه هــای بزرگـش نحیف گـشت
نــــان آورش کــــه بـدون او پرکشید
وشبچـراغـش ، کــه پلک برسر کشید
*
آن کودکـی که پـدر نداشت مـن هستم
منــی کــه هنـــوز عـاشق وطن هستم
![]()
***
تمام پیکرم ازغصه می لرزید
غمی در سینه ام چون رعدمی غرید
تمام دیده ام از عشق او تر بود!
مگرمن عاشق چشم سیاه بودم؟
مگرمن آشنای غصه ها بودم؟
مگرمن نغمه های عشق می خواندم؟
تمام باورم از داغ ، اخگر بود
درآن هنگام چون گفتی
که باید رخت بربندم
تن آویزی دگر یابم
برای پیکر سردم
تمام هستی ام درسفره ای جا شد!
وبستم سفره ام را
سفره ای که قسمت ما ، حسرت ما شد!
((حقیقت واژه ای هستی که از یادت نمی کاهم))
برای خاطردل من تو را هر روز می خواهم
تمام باورم ازدردمی پیچید
تمام خاطرم چون موج می لرزید
توبستی دیده ات را
دیده ای کز عشق من پُر بود
نبستم دیده ام را
دیده ای کز عشق تو تَر بود!...
تمام شعرمن از بغض گلگون است
تمام واژه ها و حرفهایش
غوطه در خون است
تنم زخمی ترین زخمی
و دل ، بی تاب
همه شب تاسحر را میهمان گریه ها بودم
بیا ای آشنا بردیده آتش نِه
که می خواهم نبیند داغ وزجر بی وفائی را
دلم درسینه می گیرد
وشاید عاقبت بی عشق می میرد!
**
کسری.
پاینده باشید.

بعداز مدتها نیامدن و اینک آمدن...
هنوز حس خوبی به من می دهد ؛ آمدن و نوشتن ،
حس خوب دوست داشتن و داشته شدن.
ممنون و شرمنده لطف همیشه (( همراهان )).
پاینده باشید.
برای زنده ماندن می پرستم
چشمهایت را
((برای گریه کردن دوست دارم))
چشمهایت را
برای خوب دیدن می ستایم
چشم بگشا
ای همه خوب و بدیها در نگاهت
ای همه شور وشعف در چشمهایت
چشم بگشا
روی واکن
این طرف آخر نگاه کن!
این طرف
اینجا ، همین جا
این طرف برمرد تنها
اینطرف
از آتشت مردی فتاده!
خسته از بیداد عشقت
سینه اش آکنده از مهر نگاهت
دیده اش لبریز از چشم سیاهت
روی واکن
ای سیه دیده نگاه کن!
مردمی خسته زبیداد زمانه
با سخنهای فراوان
می زنند بر قلب او چون تازیانه!
یک نفس دیگر نمانده
تا رسد پیش نگاهت
ای همه عمرم
فدای چشمهایت
رخ مپوشان
چشم واکن
اینطرف ظالم نگاه کن!
ای دو چشمان سیاهت
روز وشب پیش نگاهم
ازکدامین جام باید خورد
تاروشن شوم چون چشمهایت
از کدامین سوی باید رفت
تا ظاهر شوم پیش نگاهت!
***
چشمهایت را
برای زنده ماندن دوست دارم
چشمهایت را
برای گریه کردن می پرستم
ای همه خوب وبدیها در نگاهت
ای همه مهرو صفا در چشمهایت...
چشم بگشا
روی واکن
خوبرو برما نگاه کن!
چاره ای بر حال ما کن
چاره ای
برحال ما کن!
**
(کسری)
پاینده باشید.
پاینده باشید![]()
