|
چشمهایت...
|
|
|
چشمهایت را
برای زنده ماندن می پرستم
چشمهایت را
((برای گریه کردن دوست دارم))
چشمهایت را
برای خوب دیدن می ستایم
چشم بگشا
ای همه خوب و بدیها در نگاهت
ای همه شور وشعف در چشمهایت
چشم بگشا
روی واکن
این طرف آخر نگاه کن!
این طرف
اینجا ، همین جا
این طرف برمرد تنها
اینطرف
از آتشت مردی فتاده!
خسته از بیداد عشقت
سینه اش آکنده از مهر نگاهت
دیده اش لبریز از چشم سیاهت
روی واکن
ای سیه دیده نگاه کن!
مردمی خسته زبیداد زمانه
با سخنهای فراوان
می زنند بر قلب او چون تازیانه!
یک نفس دیگر نمانده
تا رسد پیش نگاهت
ای همه عمرم
فدای چشمهایت
رخ مپوشان
چشم واکن
اینطرف ظالم نگاه کن!
ای دو چشمان سیاهت
روز وشب پیش نگاهم
ازکدامین جام باید خورد
تاروشن شوم چون چشمهایت
از کدامین سوی باید رفت
تا ظاهر شوم پیش نگاهت!
***
چشمهایت را
برای زنده ماندن دوست دارم
چشمهایت را
برای گریه کردن می پرستم
ای همه خوب وبدیها در نگاهت
ای همه مهرو صفا در چشمهایت...
چشم بگشا
روی واکن
خوبرو برما نگاه کن!
چاره ای بر حال ما کن
چاره ای
برحال ما کن!
**
(کسری)
پاینده باشید.
|
|
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 |
|
|
| |
|
مثل همیشه دیر! اما...
|
|
|

پاینده باشید
|
|
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 | |
|
| |